تبليغاتX
سایه ی دوست

سایه ی دوست

در مصحف خداي تعالي نوشته بود

اين نور با طهور ولايت سر شته بود

پيش از شروع خلقت اين خاك و آسمان

اين دانه را به مزرعه عرش كشته بود

از بسكه بود دست توسل به سمت تو

هر گوشه اي ز چادر تو رشته رشته بود

چندي به التماس زمين كرده اي نزول

اين آخرين مسافرت يك فرشته بود

عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت

حب تو در صحيفه مومن نوشته بود
...

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:17 PM ] [ هدی ] [ ]
_

 

جبران خلیل جبران : نفس خود را هفت بار نکوهش کردم:


اولین بار:هنگامی که می خواستم با پایمال کردن ضعیفان خودم را بالا ببرم.


دومین بار:هنگامی که در مقابل کسانی که ناتوان بودند خود را به ناخوشی زدم.


سومین بار:هنگامی که انتخاب را به عهده من گذاردند به جای امور مشکل امور آسان و راحت را بر گزیدم.


چهارمین بار:هنگامی که مرتکب اشتباهی شدم و خود را با اشتباهات دیگران تسلی دادم.


پنجمین بار:هنگامی که از ترس سر به زیر بودم و آن وقت ادعا می کردم بسیار صبور و بردبارم.


ششمین بار:هنگامی که جامه خود را بالا می گرفتم تا با سختیها و ناملایمات زندگی تماس پیدا نکنم.

 
هفتمین بار:هنگامی که در مقابل خدا به نیایش ایستادم وآنگاه سروده های خویش را فضیلت دانستم.

 


[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:58 PM ] [ هدی ] [ ]

دعای حضرت زهرا (س) :

پروردگارا مرا به آنچه روزی فرموده‌ای قانع کن که از آن چه از نعمت‌هایت دارم راضی باشم و مرا با الطاف و محبت‌هایت پوشش بده و برای همیشه به من عافیت، دوری از امراض روحی و جسمی عنایت فرما.
پروردگارا مرا ببخش و به من رحم فرما آنگاه که مرا از دنیا می‌بری.
پروردگارا در جستجوی آنچه برایم در نظر نگرفته‌ای سرگردان و عاجزم مفرما و آنچه را برایم خواسته‌ای به آسانی و سهولت در اختیارم قرار ده.

خدایا پاداش نیکو به پدر و مادرم مرحمت فرما و به هر کس که حقی بر گردن من دارد با او چنین کن.
پروردگارا مرا برای آنچه آفریده‌ای برای همان قرارم ده و به آنچه که خود متکفل انجام آن برایم شده‌ای، مشغولم مفرما.

خدایا مرا عذاب مفرما در حالی که من از تو طلب بخشش دارم و محرومم مفرما در حالی که از تو تقاضا و خواهش می‌کنم.

الهی مرا نزد خودم ذلیل و بی‌مقدار قرار ده ولی مقام خودت را نزد من عظیم فرما و اطاعت خویش و انجام آن چه رضای تو در آن است و پرهیز از آنچه تو را به خشم می‌آورد را در همه امور به من الهام فرما.
ای مهربانترین مهربانان
 

 
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 1:2 PM ] [ هدی ] [ ]

مرغ دل یک بام دارد دو هوا

گه مدینه میرود گه نینوا

این اسیر بند قاف و شین و عین

گاه میگوید حسن گاهی حسین

میزند گاهی به گلزار بقیع

می‌نشیند پشت دیوار بقیع

مینهد سر بر سر زانوی دین

اشک ریزان در غم بانوی دین . . .

عرضه میدارد که ای شهر رسول

در کجا مخفی بود قبر بتول ؟

از تمام نخلها پرسیده ام . . .

آری اما پاسخی نشنیده ام . . .

یا امیر المومنین روحی فداک . . .

آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟

آه را در دل نهان کردی چرا ؟

ماه را در گل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟

یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا زنورش دیده را روشن کنم

بر مزارش شعله‌ها پر پر کنم

آه از آن ساعت که آتش سر گرفت

جام را از ساقی کوثر گرفت . . .

یاد پهلویش نمازم را شکست

فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود

دست مولا تشنه ی یاری بود . . .

چون علی شد بی کس و بی همنفس

گفت یا زینب به فریادم برس . . .

مرحوم محمدرضا آغاسی

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 5:17 PM ] [ هدی ] [ ]

 

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز !!!»

پی نوشت:

پناه می برم به خدا از شر نفسم...که هر بدی که به ما می رسد از خود ماست...

 

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 9:4 PM ] [ هدی ] [ ]
درباره وبلاگ

هدی (بنت الهدی).....تولد:12بهمن ..متاهل...ایران...کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی
لینک دوستان
امکانات وب