تبليغاتX
سایه ی دوست

سایه ی دوست

محرم آمد

 

 

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت7:20 PMتوسط هدی |
خودسازی

 

بحث خودسازی و تهذیب نفس نظیر شارژ باطری اتوموبیل است

بدین معنی که اعمال خوب ما در حالی که از ایمان سرچشمه می گیرند

اما خود این اعمال هم ایمان را قوی میکنند

ایمان از عمل و عمل از ایمان سرچشمه میگیرد

برعکس هم می شود یعنی صفات رذیله برای ما عمل میسازند

 و عمل هم برای ما صفات رذیله ایجاد میکنند

آن کسی که بخیل است و حسود و جاه طلب و متکبر است

این صفات رذیله برایش منشا اعمال رذیله میگردند

به قول قران شریف"کل یعمل علی شاکلته"

از کوزه همان برون تراود که در اوست.

زنی که حسود است معمولا کارها و گفتارش از آن حسادت سر چشمه می گیرد

و همان کارهای زشت او نیز حسادتش را قوی میکند آبیاری میکند

 و اگر جایی مواظبت نشود مسلما ریشه می دواند و

به جایی میرسد که رفع کردن آن خیلی مشکل است

همین طور جاه طلبی و سایر صفات دیگر

گفتار و کردار ما از ایمان سرچشمه میگیرد

هرکه ایمانش قوی تر باشد گفتارش بهتر کردارش بیشتر و نیاتش نیکوتر است

اما همین گفتار و کردار و نیات ما در ایمان ما اثر میگزارد

 لذا ایمان عمل میسازد و عمل نیز ایمان می سازد

تمام صفات رذیله تمام صفات خوب و من جمله ایمان شبیه باطری اتوموبیل است

همانطور که برق میدهد برق هم میگیرد

ایمان هم در حالی که عمل میدهد خود عمل نیز در ایمان تاثیر دارد  و این قاعده ی کلی است

سعه ی صدر نیز این چنین است کسی که در مقابل مشکلات مبارزه میکند

در مقابل گناه مقاومت می نماید

صفت خود پسندی را پشت پا میزند همه ی این موارد از شرح صدر سرچشمه میگیرد

و این کارهایی که میکند نیز برایش شرح صدر می آورد در حالی که کارها از شرح صدر سرچشمه میگیرد

خود کار نیز شرح صدر را بیشتر میکند و شرح صدر را در دل رسوخ می دهد و آن را ملکه می سازد

بر عکس اگر هنگامی که گناه پیش آمد خود راببازد

یعنی مرتکب گناه شود وقتی مشکلی جلو آمد عصبانی شود و از کار مهمتر بازش بدارد

و نتواند در خود هضم کند در کارش موثر است

لذا آیه ی "فمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه" اگر شرح صدر می خواهی

اگر می خواهی نور خدا در دل تو بتابد

اگر می خواهی شرح صدر برای تو ملکه شود و بتوانی دریا دل باشی و به همه ی مشکلات پشت و پا بزنی

و در کار مشکل با نور خدا بروی شرح صدر داشته باش"فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر الله"

اگر شرح صدر نداشته باشی وای بر تو برای اینکه نداشتن شرح صدر برایت گناه روی گناه می آورد

 وقتی هم گناه روی گناه آمد دل را سیاه می کند و شرح صدر از آن گرفته می شود و وای بر این دل.

آیه دوم هم همین را می فرماید.

بنابراین اگر بخواهید صفات خوب را در خود ایجاد کنید باید بر طبق همین صفات خوب عمل کنید

در حالی که صفات خوب شما را به اعمال خوب وا میدارد

اعمال نیکوتر هم صفات نیکو در شما ایجاد ایجاد میکنند و

 برعکس صفات رذیله را اگر رفع کنید شاخ و برگ بزنید

کار بد نداشته باشید و الا اگر کار بد و گفتار بد داشته باشید بدانید که

 صفات رذیله در شما قویتر یعنی ملکه و خود کار میشود یک وقت به اینجا می رسید که

 به طور نا خود آگاه مرتکب گناه می شوید و گاهی خود را آدم خوبی هم می دانید

و گناه هم می پسندید یعنی شخص گناه می کند و می گوید کار خوبی کردم

خوب شد که تونستم این گناه را مرتکب شوم.

پی نوشت:

این مطلب را پارسال از کتابی گرفتم و برای دوستانم اینجا نوشتم

 تا برای خودم و آنها درسی باشد امسال اتفاقی در وبلاگم دوباره دیدمش

حیف دیدم برای دوستان خوبم نگذارم.انشاءالله که مقبول باشد.

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت10:0 AMتوسط هدی |

 

 

رهبر من نور چشمان من است
عشق او آيين و ايمان من است
 
ذوالفقار  حيدري در دست  او
طاعتش ميثاق و پيمان من است
 
سيدي از نسل پاك فاطمه(س)
هم ز نسل شير يزدان من است   
 
در ولايت وارث  آل نبي   (ص)
جانشيني از  امامان من است   
 
همچو مه  تابد  به قلب  شيعيا ن
نائب خورشيد پنهان من  است  
 
در هدايت  سوي حق  آرد  مرا
اين هدايت سمت قرآن من است
 
دوستانش دوست مي دارم همي
دشمن او دشمن  جان  من  است 
 
آنكه  مهر  او ندارد  در  وجود
بي گمان همكيش نادان من است
 
در سخن چون ابر  مي بارد  به دل
در  كوير خشك  باران  من است 
 
در حضورش موج دريا  ديده ام
در كلامش راحت جان من است    
 
در نگاهش غرق دريا مي شوم
واژه هايش در و مرجان من است
 
قلب  تارم را صفايي  مي دهد
جامع فكر پريشان  من  است  
 
من مريد  آن دل وارسته ام
او  مراد و پير عرفان من است    
 
بوي يوسف مي دهد پيراهنش
گرچه خوديعقوب كنعان من است
 
من چو سنگم او چو كوه بيستون
من چو مورم او سليمان من است
 
من چو بلبل او  چو  باغ  پر زگل
من چو برگ او سرو بستان من است   
 
نام  او  ورد  زبانم روز  و شب
عشق او درد است ودرمان من است
 
آرزوي  ديدنش دارم  به دل
در فراقش شهر زندان من است  
 
اي خوش آن روزي كه بينم رهبرم
ساعتي در خانه  مهمان  من است  
 
هرگز اي ياران دعايش مي كنيد
شب نمازش ذكر ياران من است
 
روي خوبش با دو چشمت ديده اي
چهره اش چون ماه تابان من است 
 
غرق  درياي  تهاجم  را  چه  غم
 ناجي  كشتي ز طوفان من است 
 
گر چه دشمن نقشه ها دارد بسي
حامي او  حي سبحان من است     
 
در  امانت  او ‹‹  امين  ››  انقلا ب
 در شجاعت شير ميدان من است    
 
راه  او  باشد ره  پير خمين (ره)
رهرو راه شهيدان من است     
 
افتخار  ما بود ‹‹  سيد  علي ››
 سرور من جان جانان من است 
 
چون فقيه وعالم است و دين شناس
مرجع تقليد  دوران من  است  
 
روز ششم  ماه  تير از سال شصت
رهبرم جانباز  ايران  من  است 
 
اي  خداوندا نگهدارش تو  باش
چون دعاي او نگهبان من است    
 
شعر امروزم كه وصف رهبر است
بهترين اشعار  ديوان من است
 
پيروانش ني به پاكستان و   هند
درفلسطين است و لبنان من است   
 
گوئيا مهدي(عج) چنين گويد كه او
بهترين اصحاب و ياران من است    
       
  حميدرضا فاطمي     

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت9:50 PMتوسط هدی |
غدیر خم

 

گرفت پرچم اسلام را على در دست‏ ..
از اين گزيده زمين و زمان به خود باليد ..

 

 

باده بده ساقيا،ولى ز خم غدير 
چنگ بزن مطربا،ولى به ياد امير

وادى خم غدير،منطقه نور شد 
باز كف عقل پير،تجلى طور شد..

 

حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله فرمود:

- اگر تمام باغ ها قلم گردد، همه دریاها مرکب، همه جن ها حسابگر و انسان ها نویسنده شوند

 تا همه فضایل و مناقب علی را بشمارند نمی توانند .(محجة البیضاء، ج 4، ص 206)

 

عید ولایت بر شیفتگان هدایت مبارک .

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت6:52 PMتوسط هدی |

 

 

بگذار از خودم بگویم...

از اینکه  این روزگار رو چطور میگذرانم...

 خیلی ها می آیند و می روند ولی هیچ وقت خاطره هاشان در ذهنم نمی ماند

 چه رسد به چهره شان...

از اینکه هیچ وقت چشم امید به کسی نداشته و ندارم...

از این که هرگز دغدغه ی گذشته را ندارم...

گذشته را پشت سر می اندازم بدون اینکه بر گردم ببینم ..

خوب یا بدش فرقی نمیکند!

و اما در مورد آدم ها:

همیشه همه ی جوانب و بعد انسان ها  رو می سنجم و پیش بینی میکنم...

انتظار هرچیزی ازشان دارم ولی با این حال انتظار هیچ چیزی ازشان ندارم!

راحت از کنارشان میگذرم بدون هیچ مکث و تاملی...

در مقابل خوبی هایی که به دیگران میکنم انتظار و چشمداشت خوبی ندارم..

بگذار حرف آخر را راحت تر بگویم:

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت9:48 PMتوسط هدی |