آنک پایان من ...

 

 

شور به پا می کند خون تو در هر مقام می‌شکفم بیصدا در خود هر صبح و شام

باده به دست تو کیست ؟ طفل جوان جنون پیر غلام تو کیست ؟ عشق علیه السلام

در رگ عطشانتان ، شهد شهادت به جوش می‌شکند تیغ را خندة خون در نیام

ساقی بی دست شد خاک زمی مست شد میکده آتش گرفت سوخت می و سوخت جام

بر سر نی می برند ماه مرا از عراق کوفه شود شامتان ، کوفه مرامان شام

از خود بیرون زدم ، در طلب خون تو بندة حرّ توام ، اذن بده یا امام

عشق به پایان رسید ، خون تو پایان نداشت آنک پایان من در غزلی ناتمام ..

«علیرضا قزوه »

 

دعای خیر

 

خداوندا از تو به سبب دانشت كه به همه چيز آگاهي در خواست خير دارم

پس بر محمد و آلش درود فرست و در حقم به خير حكم كن و شناخت آنچه را كه بر ايمان اختيار كردي به ما الهام فرما و آن را براي ما سبب خشنودي به قضايت و تسليم به حكمت قرار ده پس دلهره شك را از ما دور كن و ما را به يقين مخلصين تاييد فرما .

محبوب من آنچه را از قضاي خود كه ما از آن اكراه داريم محبوب قلبمان كن و آنچه را از حكم تو سخت مي پنداريم بر ما آسان ساز و گردن نهادن به آنچه از مشيت و اراده ات بر ما وارد آورده اي به ما الهام فرما تا تاخير آنچه را تعجيل فرمودي و تعجيل آنچه را به تاخير انداختي دوست نداريم. وهر آنچه محبوب توست ناپسند ندانيم و انچه را تو نمي پسندي انتخاب نكنيم.

خداي من كار ما را به آنچه عاقبتش پسنديده تر و موجب خير گردد پايان بخش كه تو عطاي نفيس مرحمت ميكني ونعمتهاي بزرگ مي بخشي و هر چه ميخواهي آن كني و بر هر چيز قدرت داري...

(فرازهايي از صحيفه سجاديه/دعاي حضرت در طلب خير از خداوند)

پی نوشت:

هیچ کس بهتر و قشنگ تر  از  ائمه ی بزرگوار ما،نمی تواند دعا و از خدا طلب خیر کنند ..

چه خوب است که با کلام این بزرگواران،با خداوند،نیایش واز او طلب خیر کنیم...